سلام.
بعد از حدود ۹ ماه دوباره اين وبلاگ را بازپر! کردم .
فقط می خواستم بگم هنوز زنده ام و از غم عشق هنوز نمرده ام .
با اجازه
سال نوی شما هم مبارک !
عيددون مبارک
اگه اين دفه نياد !
سلام بر همه . ايندفه آگه نياد ديگه من معتاد می شم ها .
امروز اولين برف درست و حسابی طرف های ما اومد . به طوری که خيابون برای سر خوردن عالی بود . ماشين ها از پرشيا و پرايد گرفته تا پاترول همه و همه ليز می خوردن . خلاصه کلی لذت مند شدم .
هنوز تو حياط خونه مون نرفتم . می خوام يه برف زياد که اومد برم و تنهايی !!! برف بازی کنم . آره تنهای تنها . نه هيچ دوستی . نه هيچ .... ..... ....... .

دانشجوی ممتاز شدم ! خير سرم مامانم می گه چرا درس نمی خونی . از اون ور بروبچ می گن خرخونی !
!
آی . آهای . هوووووووی
علی
چقدر بده آدم عاشق بشه ها . عاشق هم بمونه . هيچ رقم هم خارج نشه از اون عشق... .
عاشق سر و ته شو هم که بزنی . عاشقه . عين کش می مونه . تا ولش کنی دوباره می ره همون جای اولش . منو دوباره ولم کردن . مامان ... خسته شدم . اما نمی خوام . معتاد عشق ام .

يه کمک می خوام . کمکم می کنی ؟
دلم نمی خواد
مگه زوره ؟ نمی خوام بنويسم . اصلا نمی توانم . خوبه ؟
امروز بعد از خيلی وقت . سيد جواد را ديدم . عزيزی که واقعا حق بر گردن خيلی ها دارن . خيلی جوان نيستن اما دلشون از من و تو جوون تره . با همه دوستن . چه با مسلمان و چه مسيحی و زرتشتی و بی دين و ...
خيلی حال کردم . روشن شدم . ازش خيلی چيزها ياد گرفتم . شايد همين الان با شما در تماس باشه !! از کجا معلوم ؟
ببخشيد .
اولا از اينکه متن قبلی نيومد . شرمنده .
ثانيا اين داستان را يک آدم نوشته . ببينين و بخونين .
درد دلهای من
۱-علاقه ای که سابقا نسبت به اين مدرسه ابراز می کردم .
۲-دروغ و بی اساس بود و در حقيقت نفرت من نسبت به آن
۳-روز به روز بيشتر می شود و هر چه بيشتر با آن آشنا می شوم
۴- به بيهوده بودن آن بيشتر پی می برم و
۵- اين احساس در من بوجود می آيد که بايد
۶-اين مدرسه را رها کنم و ديگر به هيچ وجه حاضر نيستم
۷- هر روز به آن بيايم . اگرچه عمر راحتی های من چون گلهای بهاری کوتاه بود ولی در همين مدت
۸- نيز توانستم به مشقتهای آن پی ببرم و
۹- بسياری از مسايل آن برايم روشن شده و مطمئن هستم که اگر روزی از اين مدرسه فارغ التحصيل شوم
۱۰- به پشيمانی خواهم زيست . اگرچه خاطره قبولی در اين مدرسه مانند عسل برايم شيرين بود . بدانيد که بعد از انصراف
۱۱-راضی خواهم بود . حال لازم اسن بگويم که
۱۲- اين موضوعات را فراموش نکنيد و بدانيد که
۱۳- اين مطالب سرسری نوشته نشده است و چقدر ناراحت کننده است که اگر
۱۴- روزی در صدد انتخاب اين مدرسه باشيد . بنابراين از شما می خواهم
۱۵- از اين مدرسه بگذريد ؛ چون سراسر
۱۶- دوران تحصيل پر از بدبختی است و بدون
۱۷- خوشی و آرامش می باشد و من تصميم گرفته ام برای هميشه
۱۸- اين مدرسه را رها کنم و به هيچ وجه نمی توانم خودم را راضی کنم که
۱۹- به آن علاقه مند باشم .
حال اگر با اين وضع از اين مدرسه بيزار نشده ايد . اين متن را از اول يک خط در ميان بخوانيد .
حتما بخوانيد .
اين متن را يکی از دانش آموزان سال دوم راهنمايی نوشته است . بله . دوم راهنمايی .
با اجازه .
