آخيش . بازديد کننده ها کم شدن ! ديگه کسی نيست ...شرهای من را بخونه . ديگه می تونم با خيال راحت هرچی تو دلم هست بيرون بريزم !

الان همانطور که می دونين از نصفه شب گذشته .

امشب شب خوبی بود . چرا ؟

۰ - گوشت خريدم . ( ۳۰ کيلو ) و ۱۰-۱۵ کيلو شو پاک کردم .

۱- شام خونه خواهرم خوردم .

۲- ظرفهای اونجا را شستم .

۳- اومدم خانه

۴- ساعت ۱۲

۵- تا ۱:۳۰ ظرف می شستم و آشپزخانه مرتب می کردم

۶- در خدمت شما هستم .

الان هم خيلی کار دارم .

شرمنده .

 

 

  
نویسنده : عشق سوخته ; ساعت ٢:٠۸ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٢٧ امرداد ،۱۳۸٢

سلام!

من اومدم . اما چطوری ؟

اين چند وقت حالم بد می باشد ! .

نه کسی هست که بتونم باهاش حرف بزنم . ( البته يکی دو نفر هستن که معمولا در دسترس نيستن يا خاموشن ! ) و نه اينکه بتونم بنويسم . دوستان . خيلی کمک می خوام . کاشکی می شد ازتون کمک بگيرم .

ببخشيد !

 

  
نویسنده : عشق سوخته ; ساعت ٢:۳٠ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢۳ امرداد ،۱۳۸٢

 

امروز يه فيلم ديدم. ديوانه ای از ...

يه آدم عاشق يه دختر شد . پير بود . در همون لحظات از فيلم . يکی به اون آدم لقب کثافت را داد . اما می خوام بدونم تا حالا اون آدم عاشق شده ؟

فکر کنيد . ...

 

  
نویسنده : عشق سوخته ; ساعت ۱۱:٠٠ ‎ب.ظ روز جمعه ۱٧ امرداد ،۱۳۸٢

تلاش

امروز ديدم که واقعا هيچی نيستم .

يکی از دوستام که کامپيوتر می خوانه . اون چيزهايی که من با هزار شوق نوشتم را . قبلا . و خيلی بهتر نوشته بود . اونم چند سال قبل .

به اين فکر افتادم که چقدر جالبه . چندتا آدم مثل اين دوست من هست که تنهايی يه کاره بزرگ را انجام داده ؟ به اين فکر می کردم که چی ميشد اگه اين آدمها با هم جمع می شدن و يه کار بزرگ می کردن . دوستان شما هم حتما از اين کارهای بزرگ کردين برای خودتون . کاشکی همه با هم و دست در دست هم ... .

امروز يه سری ديگه از دوستام را هم ديدم که داشتن با هم کار می کردن . خيلی خوشحال شدم . اميدوارم تو کارشون موفق بشن .

شما هم برای اونهايی که صادقانه دارن کار می کنن دعا کنيد

 

  
نویسنده : عشق سوخته ; ساعت ٢:٤٢ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱٤ امرداد ،۱۳۸٢

نتايجی اندر بحث برنامه نويسی

اولا که سلام . و ثانيا من اصلا خوب نيستم.

بذارين اين نتايج را بگم .

امروز بعد از يکی دو ماه خواستم پروژه برنامه نويسی دانشگاه را شروع کنم . به ذهنم خطور کرد که خب حالا که اينقدر وقت داری يه چيز باحال بنويس . برای همين بر آن شدم که يه چيز باحال بنويسم . اما بعد از گذشت چندين ساعت فقط توانستم که يه قسمت از اون کارهايی را که می خواستم انجام بدم را انجام بدم . ولی همين ۱ قسمت آنچنان تغيير شگرفی در ديد من به برنامه نويسی گذاشت که الان دنيای برنامه نويسی را از ديدگاه ديگه نگاه می کنم .

الان ديگه نوشتن برنامه ای مثل ويندوز !!!! از نظر تئوری خيلی ساده شده برام . و دارم می بينم که اگه مايکروسافت می خواست . اگه می خواست می توانست در همون سال ۱۹۸۰ ويندوز ايکس پی را عرضه کنه . اما نخواست ( چون دنبال درآمد بيشتر بود )

يه نتيجه گيری کوچولو دارم . ( راستی . رشته ای که من دارم توش درس می خوانم يکی از بی ربط ترين رشته ها به کامپيوتر ه . عمران ! ) و اون اينه که من با يه صبح تا ظهر فکر دقيق کردن توانستم - به تنهايی - به چه جاهايی برسم . ( نمی گم خيلی جاهای دوردستی هست اما برای خودم خيلی خوبه  ) و می بينم که چقدر وقت از خودم دارم هدر می دم . اگه چند درصد از اين وقتهای هدر رفته را به اين کار - تفکر - اختصاص می دادم . الان کجا بودم . نمی خوام بگم آدم باهوشی هستم . چون می بينم آدمهايی را که از من خيلی باهوش ترند .

گريه ام می گيره وقتی می بينم . شرکتهای ما با فن آوری ۲۰-۳۰ سال پيش اروپا دارن کار می کنن و ما اينقدر سرمايه تو اين مملکت را بی کار گذاشتيم . منظورم از سرمايه مغزهای خودمونه .

ببخشيد با اين مزخرفات سرتون را درد آوردم .

اما نمی تونستم اينو تو خودم نگه دارم

با اجازه همه

تسليت . فردا شنبه . ۱۱ مرداد . يه روز متفاوته .

  
نویسنده : عشق سوخته ; ساعت ۱٢:٥۱ ‎ق.ظ روز جمعه ۱٠ امرداد ،۱۳۸٢

فرياد

خانه ام آتش گرفته است

آتشی جان سوز

هر طرف می سوزد اين آتش

پرده ها و فرش را

تارشان با پود

من به هر سو می دوم گريان

در لهيب آتش پر دود

وزميان خنده هايم تلخ

و خروش گريه ام ناشاد

از درون خسته ی سوزان

می کنم فرياد ای فرياد

خانه ام آتش گرفته است

آتشی بی رحم

همچنان می سوزد اين آتش

نقش هايی را که من

بستم به خون دل

برسر و چشم در و ديوار

در شب رسوای بی ساحل

وای بر من وای بر من

سوزد و سوزد غنچه هايی را

که پروردم 

بدشواری در دهان گود

گلدان ها

روزهای سخت بيماری

از فراز بامهاشان شاد

دشمنانم موزيانه خنده های

فتحشان بر لب

بر من آتش بجان ناظر

در پناه اين مشبک شب

من بهر سو می دوم گريان

از اين بيداد می کنم فرياد .

ای فرياد

وای بر من همچنان می سوزد 

ای آتش

آنچه دارم يادگار و دفتر و

ديوان

وانچه دارد منظر و ايوان

من به دستان پر از تاول 

اين طرف را می کنم خاموش

وز لهيب آن روم از هوش

زان دگر سو شعله بر خيزد

بگردش دود

 

تا سخرگاهان که می داند

که بود من شود نابود

خفته اند اين مهربان

همسايگانم شاد در بستر

صبح از من مانده بر جا

مشت خاکستر

وای آيا هيچ سر بر می کنند

از خواب

مهربان همسايگانم از پی امداد

سوزدم اين آفتش بيدادگر بنياد

می کنم فرياد ای فرياد

( اگر به آهنگهای سنتی علاقه داريد يا نه . اين شعر را استاد شجريان در نوار فرياد به صورت آهنگين خوانده . زيباست )

  
نویسنده : عشق سوخته ; ساعت ٩:٠۸ ‎ق.ظ روز شنبه ٤ امرداد ،۱۳۸٢