تک مضراب

از اين به بعد چندتا تک مضراب می آيد که مثل قاشق نشسته وسط داستان اينجانب می پرند . درصدی از اين ها ساختگی است و درصدی حقيقی . اگر يکی از اين تک مضرابها مال شما باشه اونوقته که چيزهای جالبی دستگيرتون ميشه .
شهوت
امروز مانندی بود . شب قبل با هم چت می کرديم . گفت : فردا کسی خونه مون نيست . مامان بابام می رن مسافرت .
برقی تو چشام حس کردم . خيلی از اولين تجربه جنسی ام نگذشته بود . هنوز ... و اين دومين فردی بود که عاشقش شده بودم . و حال به زمانموعود خيلی نزديک شده بوديم . ( فقط چند ساعت )
گفتم : فردا تا ظهر من کار دارم ولي عصر بيکارم . موافقی بيام خونه تون درس بخوانيم .
- : نه رضا . تو که می دونی در کنار تو من نمی توانم درس بخوانم . فکرم متمرکز نمی شه .
* : خب يعنی چيکار کنيم پس ؟
- : نمی دونم . نه .
* : يعنی چی ؟ . خب تا ظهر درس بخوان بعداز ظهر من ميام خونه تون
- : مممممممممممم . نه
* : چرا ؟
- :آخه خواهرم ۵شنبه ها تا ظهر کار می کنه . شوهرش هم که تعطيله . شايد بيان اينجا . اونوقت من چيکار کنم . چی بهشون بگم . اون هم که اصلا حرف نگه دار نيست می ره به مامان بابا می گه . اونها هم پدرم را در می آرن .
* : خب بهش زنگ بزن ببين که ميان يا نه .
-: ممممممممممممممم . نه . نميشه . زنگ بزنم بگم نيا . خب بدتر می شه .
* : نه . زنگ بزن ببين ميآن يا نه
- : مممممم آخه نمی شه . نمی دونم .
* : خيلی خب . فردا زنگ می زنم قرار می ذاريم .
- : آخه درس دارم رضا . می خوام درس بخوانم .
*: گفتم که . تا ظهر درس بخوان . بعد از ظهر من ميام . خوش می گذره .
- : خيلی خب زنگ بزن .
اما اينبار مانند اولين تجربه ام نبود . اصلا دلهره نداشتم . اولين بار . وقتی شب قرار گذاشتيم تا وقتی که خوابم برد . تمام ذهنم را کارهايی که می خواستم فرداش انجام بدم پر کرده بود . اما اينبار . مثل آن بود که برنامه ام را بلد بودم . آماده .
صبح رفتم مدرسه برای تدريس . اما زود رسيدم . از موقعيت استفاده کردم و زنگ زدم .
* : سلام . چطوری ؟
- : سلام . مرسی
* : چيکار می کنی ؟
- : هيچی بابا . اه . شنبه بايد تحقيق ريشه انقلاب تحويل بدم . چهارم هم امتحان ميان ترم دارم و آز فيزيک هم بايد بنويسم .
* : خب . تا الان چيکار کردی ؟
- : اه . هيچی . برای تحقيق هيچ منبعی ندارم و نمی دونم چيکار کنم
* : خب اگه منبع نداری ولش کن . کاری که نمی تونی بکنی . اون دوتای ديگه را هم با خيال راحتتر می خوانی . زودتر تمام ميشه .
- : خب نمی دونم . شايد .
* : حالا چيکار کنيم .
- : می شينم برای امتحان درس می خوانم .
* : الوووووووو . گفتم چيکار کنيم . به خواهرت زنگ زدی ؟
- : هان . نه . آخه .
* : يعنی چيکار کينم ؟
- : نه
* : چرا آخه ؟ گفتم که . هر لحظه ممکنه خواهرم بياد . اونوقت ما را با اون وضع ببينه . دوتايی تو يه خونه ....
* : نه بابا . عمرا . آقا من کی بيام .
- : نه رضا . آخه نمی شه . تازه غروب هم مامان بزرگم می آيد .
* : من اصلا يه جا ساعت ۵ کار دارم . قبل از ۵ می رم .
- : نمی دونم . آخه مامانم به همسايه جلويی گفته مواظب باشه من يه موقغ تنها نمونم !!!!!
* : بله . مطمئنی گفته تنها نمونی
- : خودم هم می دونم . منظورش اينه که يعنی مواظب باشه تنها باشم .
* : آقا من ديرم شده . بعد از کلاس بهت زنگ می زنم برا قرار .
- : خداحافظ .
اما متاسفانه کارهايی پيش اومد که موجب شد نتونم زنگ بزنم . و رفتم خونه . وقتی رسيدم خانه زنگ زدم . البته اول آن لاين بود . بعد قطع کرديم و زنگ زدم . ( کارت صدای کامپيوترشون خراب شده بود و درست هم نشد ) خلاصه زنگ زدم .
* : سلام
- : سلام . چطوری ؟
* : ای . ممنون . خب آقا چی شد . کامپيوترت درست شد ؟
- : نه . هر وقت اين سی دی تو را می ذارم يه چيزيش می شه .
* : خب من چيکار کنم . آقا ديگه از شوخی و جدی گذشته . چيکار کنيم الان .
- : دارم می گردم ببينم درست می شه يا نه !
* : اِه . بابا . چيکار کنيم .
- : نه رضا .
* : خب بعدش چيکار کنيم .
- : نمی دونم .
* : بابا مشکلی پيش نمی آيد .
- : خب من تضمين نمی دم که يهو خواهرم يا مادربزرگم از در نيان تو .
( اين تک مضراب يکم بلنده . بقيه اش را يکی دو روز ديگه می نويسم )
مرسی .
  
نویسنده : عشق سوخته ; ساعت ۱٠:٤٤ ‎ب.ظ روز جمعه ٢٢ فروردین ،۱۳۸٢