گور

تو اين چند مدت . توان نوشتن نداشتم . برای همين .

بيا تا قدر همديگر بدانيم که تا ناگه ز يکديگر نمانيم
کريمان جان فدای دوست کردند سگی بگذار ما هم مردمانيم
غرضها تيره دارد دوستی را غرشها را چرا از دل نرانيم
گهی خوشدل شدی از من که ميرم چرا مرده پرست و خصم جانيم
چو بعد مرگ خواهی آشتی کرد همه عمر از غمت در امتحانيم

کنون پندار مردم آشتی کن که در تسليم ما چون مردگانيم
چو بر گورم بخواهی بوسه دادن رخم را بوسه ده که اکنون همانيم
...

ای کاش همه ما اين ها را می فهميديم و قدر و منزلت اين چند روزه را بيشتر می فهميديم .
با اجازه   
نویسنده : عشق سوخته ; ساعت ٩:۳٦ ‎ب.ظ روز جمعه ۱٦ خرداد ،۱۳۸٢