My name Is Halooo

- : اسمت چيه ؟
*: بچه ها بهم ميگن هالو .اما خودم فكر نكنم اين باشه .
- : خب پس اسمت چيه ؟
خودم هم نمي دونم . اما يكي از دوستاي صميمي ام بهم گفت كه تو هالويي . فكر كنم اون ديگه بهم دروغ نمي گه . واسه همين فكر كنم اسمم هالو باشه ( اما اينو به كسي نگو )
- :‌آخه مگه شناسنامه نداري ؟ اصلا شناسنامه ات را بده ببينم .
ببخشيد قربان . اول كه بودم يكي از بچه ها ازم قرض گرفت گفت بهش نياز حياتي داره . بعده چند وقت كه خواستم ازش بگيرم . ديدم اينجوريه قربان . بهش گفتم چرا اينجوريش كردي ؟ گفت : اين شناسنامه جونم را نجات داد . داشتم دنبال دزدها مي كردم كه يهو يكي شون بهم اسيد پاشيد . اما خورد به شناسنامه ات . شناسنامه تو . اون جونه منو نجات داد . مي فهمي ؟ الان هم خيلي خوشحالم كه شناسنامه ام توانسته جون يه جوون پليس را نجات بده . اما فقط نمي دونم چرا اينقدر سوراخهايش دايره ايه . مگه اسيد اينجوري سوراخ مي كنه ؟ شايد بهش تير زدن . آره . واي خداي من . شناسنامه ام جون يه آدم را از مرگ نجات داده .
-: بسه بسه . اين سوراخها كه ماله پانچه . ( لازم به ذكر است اندر دهات ما به سوراخ كن پانچ نيز تعلق گرفته ) بعدش هم فقط بايد اسيد جلوش را خراب مي كرد . پس چرا اين صفحه اول نداره ؟ چرا بقيه صفحه هاش خط خطيه ؟
ديگه اينو ازش نپرسيدم . بران نجات جون يه آدم خيلي مهم تر از اينها بود .
- : خب گفتي چجوري آوردنت اينجا ؟
بهم مي گن بابا تو عاشقي ها . بي كاري زنگ مي زني خونه مردم مزاحم مي شي ؟ ولي من فقط يه چند بار زنگ زدم خونه دوست دخترم كه يه كتاب ازش بگيرم . به مامانش گفتم . گوشي را بديم به مينا . بار اول بهم گفت : نيست . خودم هم تعجب كردم . چون سر ظهر روز تعطيل يه دختر بچه جايي نداره بره . بار دوم عصر بود . زنگ زدم . گوشي را كه برداشتند ترسيدم جواب بدم . قطع كردم . يه بار ديگه زنگ زدم . اما هيچي نگفتم . فكر كنم مامانش خيال كرده من مزاحمم . بار بعد كع زنگ زدم . بهم گفت : سرش درد مي كنه و دراز كشيده . اين بار ديگه خسته شدم . گفتم : مي شه ازش بپرسيد . كتاب ... را داره يا نه ؟ فكر كنم شنيدم از پشت تلفن گفت .... ....
الباقي اين را يك كم بعد مي نويسم .   
نویسنده : عشق سوخته ; ساعت ٩:٠۸ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱٥ تیر ،۱۳۸٢