نتايجی اندر بحث برنامه نويسی

اولا که سلام . و ثانيا من اصلا خوب نيستم.

بذارين اين نتايج را بگم .

امروز بعد از يکی دو ماه خواستم پروژه برنامه نويسی دانشگاه را شروع کنم . به ذهنم خطور کرد که خب حالا که اينقدر وقت داری يه چيز باحال بنويس . برای همين بر آن شدم که يه چيز باحال بنويسم . اما بعد از گذشت چندين ساعت فقط توانستم که يه قسمت از اون کارهايی را که می خواستم انجام بدم را انجام بدم . ولی همين ۱ قسمت آنچنان تغيير شگرفی در ديد من به برنامه نويسی گذاشت که الان دنيای برنامه نويسی را از ديدگاه ديگه نگاه می کنم .

الان ديگه نوشتن برنامه ای مثل ويندوز !!!! از نظر تئوری خيلی ساده شده برام . و دارم می بينم که اگه مايکروسافت می خواست . اگه می خواست می توانست در همون سال ۱۹۸۰ ويندوز ايکس پی را عرضه کنه . اما نخواست ( چون دنبال درآمد بيشتر بود )

يه نتيجه گيری کوچولو دارم . ( راستی . رشته ای که من دارم توش درس می خوانم يکی از بی ربط ترين رشته ها به کامپيوتر ه . عمران ! ) و اون اينه که من با يه صبح تا ظهر فکر دقيق کردن توانستم - به تنهايی - به چه جاهايی برسم . ( نمی گم خيلی جاهای دوردستی هست اما برای خودم خيلی خوبه  ) و می بينم که چقدر وقت از خودم دارم هدر می دم . اگه چند درصد از اين وقتهای هدر رفته را به اين کار - تفکر - اختصاص می دادم . الان کجا بودم . نمی خوام بگم آدم باهوشی هستم . چون می بينم آدمهايی را که از من خيلی باهوش ترند .

گريه ام می گيره وقتی می بينم . شرکتهای ما با فن آوری ۲۰-۳۰ سال پيش اروپا دارن کار می کنن و ما اينقدر سرمايه تو اين مملکت را بی کار گذاشتيم . منظورم از سرمايه مغزهای خودمونه .

ببخشيد با اين مزخرفات سرتون را درد آوردم .

اما نمی تونستم اينو تو خودم نگه دارم

با اجازه همه

تسليت . فردا شنبه . ۱۱ مرداد . يه روز متفاوته .

  
نویسنده : عشق سوخته ; ساعت ۱٢:٥۱ ‎ق.ظ روز جمعه ۱٠ امرداد ،۱۳۸٢