تلاش

امروز ديدم که واقعا هيچی نيستم .

يکی از دوستام که کامپيوتر می خوانه . اون چيزهايی که من با هزار شوق نوشتم را . قبلا . و خيلی بهتر نوشته بود . اونم چند سال قبل .

به اين فکر افتادم که چقدر جالبه . چندتا آدم مثل اين دوست من هست که تنهايی يه کاره بزرگ را انجام داده ؟ به اين فکر می کردم که چی ميشد اگه اين آدمها با هم جمع می شدن و يه کار بزرگ می کردن . دوستان شما هم حتما از اين کارهای بزرگ کردين برای خودتون . کاشکی همه با هم و دست در دست هم ... .

امروز يه سری ديگه از دوستام را هم ديدم که داشتن با هم کار می کردن . خيلی خوشحال شدم . اميدوارم تو کارشون موفق بشن .

شما هم برای اونهايی که صادقانه دارن کار می کنن دعا کنيد

 

  
نویسنده : عشق سوخته ; ساعت ٢:٤٢ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱٤ امرداد ،۱۳۸٢