جون به جونم کنن . خرم !

آخرش . سر و ته من را بزنين خرم . درست هم نمی شه . خری از خودمه . اکتسابی نيست ! می خواستم برم از اين خونه اما چه کنم که خرم . هر جا باشم بازم برمی گردم سره همون خونه . برگشتم . خيلی خوشحالين . نه ؟‌ نه  باشه . هيچ کی منو دوست نداره . شما هم روش . ما که خريم . عقلمون به عقش و عاشقی نمی رسه . می گن خوبه .

شما را به خدا دريابيد اين خرهاتون را . کم کم دارم له می شم . چقدر بارم می کنيد ؟! چقدر بار بکشم . چقد کتاب . درد . ... .

له شدم !

  
نویسنده : عشق سوخته ; ساعت ٦:٤٦ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢۳ مهر ،۱۳۸٢