خيلی سجده می کرد .

پدرش را کشتند . عمويش را مسموم کردند . دگر عمويش را مسله ( مُصله ) کردند . عمه اش را اسير کردند . فقط برای اينکه می گفتند : ما بر حقيم و نه شما .
حال می گويد : من بر حقم و نه شما . و اما چون قدرتی نداشت در لفافه می گفت انا الحق . دعا می خواند و می گفت . اما اينبار هم شيطان قدرت نمايی می کند و يارانش را به کمک می گيرد . او را هم شهيد می کند . ولی مگر راه پدر خاتمه يافت ٫ پسر جای پدر را مي گيرد . حال پدر مرده . همين امروز . ما هم در غم شهادتش غمناکيم . ای علی ابن حسين ٫ امروز به ديدار پدرت رفتی و از دست اين مردم جاهل رها شدی . به بزرگه جدت قسم که ما را در جهالت نمی ران .
  
نویسنده : عشق سوخته ; ساعت ۸:٥٥ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٢٥ اسفند ،۱۳۸۱