دلم نمی خواد

مگه زوره ؟ نمی خوام بنويسم . اصلا نمی توانم . خوبه ؟

امروز بعد از خيلی وقت . سيد جواد را ديدم . عزيزی که واقعا حق بر گردن خيلی ها دارن . خيلی جوان نيستن اما دلشون از من و تو جوون تره . با همه دوستن . چه با مسلمان و چه مسيحی و زرتشتی و بی دين و ... 

خيلی حال کردم . روشن شدم . ازش خيلی چيزها ياد گرفتم . شايد همين الان با شما در تماس باشه !!‌ از کجا معلوم ؟

ببخشيد .

  
نویسنده : عشق سوخته ; ساعت ۱٢:٥٠ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۸ آبان ،۱۳۸٢