انتظار

صدای پايش را می شنوم .
در انتظار خواهم ماند تا باز ببينمش . اما نمی دانم کجا خواهم بود . ( نه بين ۲ تا ضربدر ) ولی در هر کجا که باشم ورودت را جشن می گيرم . از ۱۸-۱۹ سال پيش هر سال توی همچين موقعهايی دلم به شور می افتاد ( مثل الان ) تا اينکه دوباره سال نو می شد .
امسال هم منتظر می مانم تا سال نو شود . اما چه سالی ؟
سال نو به همه مبارک . مخصوصا اونها .
بای باي   
نویسنده : عشق سوخته ; ساعت ٦:۱٦ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢٦ اسفند ،۱۳۸۱